العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
126
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
خداوند به تو توفيق دهد از اين ستمگر بخواه آنچه من برايت توضيح دادم و تقاضا كن يك آيه از قرآن را تفسير كند يا حدود نماز را بيان كند و مسائلى كه واجب است در نماز تا بفهمى مقدار علم و دانش او را و عيب و نقص را و معلوم گردد خدا حسابش را ميرسد خداوند حق را براى اهلش نگه دارد و در جاى خود قرار دهد در ضمن خدا امامت را در دو برادر بعد از امام حسن و امام - حسين عليهما السّلام قرار نداده اگر خدا بما اجازه سخن گفتن دهد حق آشكار ميگردد و باطل از ميان ميرود و پرده برداشته مىشود از خدا ميخواهم كفايت و كار خوب و ولايت را او ما را كافى و خوب نگهبانى است . مناقب : عبد اللَّه بن كثير در خبر طولانى گفت مردى وارد مدينه شد و از امام جستجو ميكرد او را بعبد اللَّه بن حسن راهنمائى كردند چند سؤالى كرد و از پيش او خارج شد باز جعفر بن محمّد را معرفى كردند خدمت آن جناب رفت همين كه امام صادق چشمش به او افتاد فرمود ترا فرستادهاند براى جستجو از امام داخل شهر ما شدى و از امام سؤال كردى چند نفر از اولاد امام حسن عليه السّلام راهنمائى بعبد اللَّه بن حسن كردند چند سؤالى كردى و خارج شدى اگر ميخواهى بگويم از او چه پرسيدى و چه جواب گفت بعد چند نفر از اولاد امام حسين عليه السّلام به تو گفتند اگر مايلى ترا ببريم پيش جعفر بن محمّد . گفت آنچه فرمودى صحيح است به او فرمود برو پيش عبد اللَّه بن حسن بگو زره پيامبر و عمامهاش كجا است آن مرد پيش عبد اللَّه بن حسن آمد از زره و عمامه پرسيد عبد اللَّه از داخل كندوئى زرهى را بيرون آورد و پوشيد برايش گشاد بود گفت پيامبر اكرم اين طورى زره ميپوشيد آن مرد برگشت خدمت حضرت صادق . فرمود راست نگفته بعد يك انگشترى بيرون آورد و به زمين زد زره و عمامه از داخل انگشتر بيرون آمد زره را پوشيد تا ساقش آمد بعد عمامه را بر سر بست عمامه بلند بود هر دو را از تن خارج نمود و داخل نگين قرار داد